تبليغاتX
خرس های مهربون

خرس های مهربون

اگر تنهاترین تنها شوم، باز خدا هست

يكي از بينندگان «تابناك» در پيامي آورده است: چند وقت است به اين مسئله فكر مي‌كنم كه چرا براي اين‌که يک قهرمان ورزشي، به عنوان مرد شماره يک جهان مطرح شود، اين همه تبليغ مي‌کنيم و در بوق و کرنا مي‌کنيم که همه بروند در فلان سايت و به ايشان رأي دهند كه وي به اين عنوان برسد ولي وقتي يک سايت مطرح در دنيا مثل «گوگل»، تاريخ ما را زير سؤال برده و نام «خليج فارس» را تغيير مي‌دهد و اقدام به نظر سنجي مي‌كند، هيچ كس نمي‌گويد كه همه بروند و اعتراض كنند كه چرا اين كار را كرده است. شايد واقعا قهرمان ورزشي مهمتر است!

به هر حال، چند وقتي است كه «گوگل» نام خليج هميشه فارس را تغيير داده است. از شما مي‌خواهم اين پيام را در سايت خود درج كنيد و به همه اعلام كنيد كه به اين
لينك رفته و اعتراض خود را نسبت به اين اقدام اعلام كنند. تنها يك ميليون رأي لازم است تا «گوگل» بار ديگر نام خليج فارس را قرار دهد.

کار خيلي سختي هم نيست، فقط لازم است نام و ايميل خود را وارد كنيد و اگر مي‌خواهيد در قسمت سوم، يك جمله هم در رابطه با اعتراض خود بنويسيد.

+ نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 19:11 توسط خرس هاي مهربون |

با نگاه خود بهارم می کنی
بی قرار روزگارم می کنی
لحظه ای مست نگاهت می شوم
لحظه ای هم هوشیارم می کنی
قلب من را همچو آهویی اسیر
می بری با خود شکارم می کنی
ای وجودت همچو دریایی بزرگ
در ره خود جویبارم می کنی
چون گره وا می کنی از زلف خود
محو موج آبشارم می کنی


دردم از درد آه است

آهم ازآه تو

داغدار حرفم

ترسم از حرف تو

سنگم از جنس صبر است

قلبم از جنس اشک

دورم از پیش تو

غصه ام رفتن از یاد تو

                                      

+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 10:43 توسط خرس هاي مهربون |

پرچم کمک داور مدت هاست که به علامت آفسایت درآمدن شادی هایمان بالاست.نتیجه سرنوشت من و زمستان با هم به تساوی کشیده شد.در حقیقت بازی به نفع تو تمام شد.تقدیر قانون گل نهایی را منحل کرد که مبادا تو با گل لبخندت دروازه سکوت مرا بشکنی.سرنوشت حتی ثانیه ای وقت اضافی برای باز پس گرفتن انتقامم از غم تو منظور نکرد.قلب من بیشترین گل را از تو خورد.تو دروازه قلبم را با مهارتی عجیب گشودی و ترجیح دادی که دروازه سکوتم همچنان بسته بماند.سکوت تو خطای مسلمی ست که پنالتی دارد وغمت آرزوهایم رادرو کرد.مدت هاست که تو دفاع آخر یا همهن عقل مرا ممصدوم کردی.یاد تو با ضربه های آزاددرست کنار دروازه قلبم آتش به جانم می زند.

قضیه یک کرنر ساده نیست تو از همه طرف به من گل زدی.درد ودلهایم را به ‌ات نزن.به خدا این ها شوت های هوای یک نفس نیستند .ضد حمله هم نیستند که بخواهی دفعشان کنی... .تو چه آسان از اوج جدول آرامش مرا به دسته آخر دلواپسی فرستادی.حالا که درکم می کنی با مهربانی برایم از تقدیر آوانتاژ بگیر.تو را به خدا تجدید نظر کن.تو دیگر کارت نده.محرومم نکن بگذار تماشایت کنم تا زندگی کنم.من با یاد تو و با افتخار به عنوان پیشکسوتی در عشق برای همیشه با جام زندگی خداحافظی خواهم کرد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 11:49 توسط خرس هاي مهربون |

 

۱-اگه بهتون زنگ زد (در اين مسئله فرض بر هوتن نام بودن دوست پسرتونه…!!!) بگين سلام حميد جون.بعد يه دفعه انگار که تازه متوجه شدين بگين اوا خاک به سرم علي تويي؟؟؟؟مي تونين اين سير رو تا هفده باز تکرار کنين ولي بار هجدهم ديگه خطر مرگ داره.من مسئوليتي در قبال اين حادثه ندارم

۲-بهش زنگ بزنين و بگين کسي خونه نيست و دعوتش کنين خونتون ، بعد با دختر همسايه بريد سينما و فيلم هوو يا ازدواج به سبك ايرونى رو ببينيد

 

۳-تا يه شوخي کوچيک با شما کرد سريعا جبهه بگيرين و باهاش دعوا کنين. با کلماتي از قبيل:مگه تو خودت خواهر مادر نداري؟…يا يه همچين چيزايي .ولي دو تا سه دقيقه بعد خودتون يه جک فجيع يا افتضاح تعريف کنيد و بعدش بشينيد و قيافه بنده خدا رو تماشا کنيد

 

۴-آرايش شديد بزنيد و از اين شلواراي خيلي برمودا و از اين پيرهن آستين کوتاها بپوشيد و بريد جلوي بنده خدا رژه بريد و وقتي به شما نزديک شد و به دو سه متري شما رسيد ، سرش داد بزنيد و بعدش بشينيد و زجر کشيدنش رو تماشا کنيد

 

۵-عکسهاي دو نفره اي رو که با پسر نوه عمه ي خاله ي پدربزرگ پسر دختر خالتون و يا امثالهم گرفتيد بهش نشون بديد ولي بهش اجازه نديد حتي يه دونه عکس باهاتون بگيره

 

۷-موقع تولدش جلوي دوستاش فقط بهش يه شاخه گل هديه بديد و حالشو حسابي بگيريد و (احتمالا بسته به قدرت و توانايي قلبي و شرايط جوي) بشينيد و سکته شو تماشا کنيد و لذت ببريد

 

۸-همين که تو ماشين بغل دستش نشستين شروع کنين به عطسه کردن و از بوي ادکلن چند صد هزار تومنيش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خريده ايراد بگيريد و بهش بگيد که به اين بو حساسيد

۹-وقتي داره باهاتون حرف مي زنه همين که به جاي حساس حرفاش رسيد بي مقدمه موبايلشو برداريد و به يکي از دوستاتون زنگ بزنيد و چهار ساعت و چهل و هشت دقيقه با دوستتون حرف بزنيد و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبايل بذاريد

نویسنده: خرس قهوه ای

شرمنده. اسم منبع یادم رفت

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 14:5 توسط خرس هاي مهربون |

تصمیم من این است که با درد بسازم

از این دل نامرد دلی مرد بسازم

انگار قرار است که من داغ دلم را

 با گریه چشمان خودم سرد بسازم

تسمیم من این است که ساکت بنشینم

با این دل هر جای ولگرد بسازم

تصمیم من این است که تا روز قیامت

با عشق تو با این دل شبگرد بسازم

تصمیم من این است...خلاصه بنشینم

با هر چه دلت با دل من کرد بسازم

                                                                         خرس لیموی

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 11:10 توسط خرس هاي مهربون |

من و شب بی تو در سوگیم

انصافاٌ سراغم را گرفتی هبچ بکردی از من و تنهایم یادی

 

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 11:2 توسط خرس هاي مهربون |

ما یه دانشگاه داریم نسبتا بزرگ. ما (خرسهای مهربون)2تا 2تا با هم اشنا شدیم.اول

منو(صورتی) قهوه ای بعد منو(صورتی) خاکستری بعدقهوه ای و لیمویی و بعد منو(صورتی)

 لیمویی وقهوه ای و بعد منو(صورتی) لیمویی و قهوه ای و خاکستری با هم اشنا شدیم. نمیدونم

 متوجه شدید یا نه اگه نه یه بار دیگه براتون توضیح میدم. .اول منو(صورتی) قهوه ای بعد

منو(صورتی) خاکستری بعدقهوه ای و لیمویی و بعد منو(صورتی) لیمویی وقهوه ای و بعد منو(صورتی) لیمویی و قهوه ای و خاکستری با هم اشنا شدیم.متوجه

شدید؟نهههههههههههههههههه؟؟؟ حالا بعدتر توضیح بیشتر میدم.جونم

براتون بگه که از عجایب دانشگامون دراکولا- یوریکج-بلبله گوش-

کتی-سون اپ-کبری-پوریا-روح سر گردان جوووووون-پریساجون-

تپل تپل جون-به به ای-کلاه قرمزی- فشن-بابا-لبو-پرفسور-انیشتین-اقا

داوود-گل سرخ.................قابل توجه شما اینا همشون پسرند

 

البته دخترها هم توی داستان ما هستندولی اینقدر عجیب

نیستند.ما میخواهیم درباره ی دانشگاه و خودمون وکارامون

براتون بگیم .احتمال داره تا این داستانها تمام بشه که فکر نمیکنم تمام شه همین

طور به شخصییتهای داستانمون اضافه شه. شما بگید که کدوم یکی از اسمها یا

 شخصییت ها براتون جالبه تا ما داستانمونو با اون شروع کنیم.چون برای ما مشتری مهمتر است. دوستان داریم(اگه دوستمان داشته باشید)

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 9:26 توسط خرس هاي مهربون |

 

سلام

خوبین؟

خوش میگذره؟

عوض درس خوندن اومدم آپ کنم. وای اگه بدونین فردا چقدر درس دارم

این مقایسه توهین به دخترو پسر این دهه ها نیست صرفا مقایسه ای طنزآمیز و خاطر نشان کردن وضعیتی است که روشنفکران به آن عوارض دوره گذار و دینداران به آن نشانه های آخرالزمانی می گویند و در کل بهره ای از حقیقت دارد.انکار این مقایسه شاید خودیک نشانه ی آخرالزمانی باشد.


دختر دهه 60 :باید با آبرو باشم
دختر دهه 70 :باید تحصیلکرده باشم
دختر دهه 80 :باید پولدار باشم

پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه
پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی
پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی


دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه
دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه
دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه


پسر دهه 60 :در سن 25 سالگی سیگاری میشد
پسر دهه 70 :در 20 سالگی سیگاری می شد
پسر دهه 80 :قبل از سن بلوغ سیگاری می شود.


دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم


پسر دهه 60 : دارم میرم باشگاه ... دارم میرم زیر زمین بنوشم !!!
پسر دهه 70:دارم میرم مهمونی ... دارم میرم قلیون بکشم !!!
پسر دهه 80 :دارم میرم دبی ... دارم میرم توهم بزنم !!!


دختر دهه 60 : دوست پسر یکی اونهم یه عشق پاک
دختر دهه 70 :دوست پسر یکی یا دوتا . چند تا هم زاپاس برای روز مبادا
دختر دهه 80 : دوست پسر بین یک نفر تا یک هنگ یا تیپ در رده سنی بین 20 تا 60 سال مجرد تا صاحب عیال و چند سر عائله. بالاخره تو این همه آدم یکی پیدا میشه بخواد لباس عروس واسم بخره.


پسر دهه 60 :داریوش گوش می داد
پسر دهه 70 :ابی گوش می داد
پسر دهه 80 :مقلدین درجه 3و 4 داریوش و ابی را (که خواب عکس انداختن با داریوش را می بینند) را گوش می دهد .


دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت باید بره بمیره
دختر دهه 70:اشتباه بزرگی کردم خاک تو سرم
دختر دهه 80 : دختر باکره یعنی امل و بی فرهنگ. باید بره بمیره.


پسر دهه 60 :شریعتی می خواند
پسر دهه 70 :شاملو می خواند
پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند.


دختر دهه 60 :به خاطر حفظ آبرو همه کار می کنم
دختر دهه 70 :به خاطر دوست پسرم همه کار می کنم
دختر دهه 80 : به خاطر پول همه کار می کنم.


پسر دهه 60 :خانواده و پدر مادرم عزیزترین چیز است
پسر دهه 70 :دوست دخترم عزیز ترین چیزاست
پسر دهه 80 :مواد محرک و توهم زا و ماشینم عزیز ترین چیزند.


دختر دهه 60 :شوهر منجی نیست شوهر کردن سنت خدا و رسم زندگی ست.
دختر دهه 70 :شوهر شوهره شوهر... بالشت سره شوهر...
دختر دهه 80 :من یک افسرده ی روانی پر از غصه ام و شوهر منجی من است و دیگر هیچ راه نجاتی نیست.


پسر دهه 60 :در هر صورت باید زن بگیرم
پسر ده 70 :باید پولداربشم و زن بگیرم
پسر دهه 80 :باید قاطی کنم و زن بگیرم.


دختر دهه 60 : زن روز و اعتمادی می خواند
دختر دهه 70 :فهیمه رحیمی و مهدی سهیلی می خواند
دختر دهه 80:بیشتر در اینترنت دنبال فیلتر شکن جدید و پروکسی است.


پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق
پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین
پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی


دختر دهه 60:سیگار کشیدن دختر یک کابوس است دختری که سیگار می کشد خراب است.
دختر دهه 70 :گهگاهی کنار پنجره یا واسه افه تو پارتی یا کافی شاپ یه دو نخ می کشم.
دختر دهه 80 :پیش به سوی آسم، سرطان حنجره ،ریه،نای و خون قبل از یائستگی.


جوان دهه 60 :جنگ زده بود
جوان دهه 70 :غرب زده بود
جوان دهه 80 :پوچ است.


دختر دهه 60 :از خدا می ترسم
دختر دهه 70 : از بی عشقی می ترسم
دختر دهه 80 :از بی پولی می ترسم.


جوان دهه 60 :خواب صلح و آرامش می دید
جوان دهه 70 :خواب بد بد می دید
جوان دهه 80 :فقط کابوس می بیند.


پدر برای پسر دهه 60 :در حکم یک پدر مقدس بود حرمتش کاملا حفظ می شد
پدر برای پسر دهه 70: در حکم یکی از اعضای خانواده بود باید به او حال داد.
پدر برای پسر دهه 80 :سر خره عوضی اسکل بی پدر مادر.

دختر دهه 60 : اول نجابت خود را به رخ می کشید
دختر دهه 70 : اول مدرک تحصیلی خود را به رخ می کشید
دختر دهه 80 : اول مارک و مدل اتومبیل و ریخت و قیافه خود را به رخ می کشد.


داماد دهه 60 :فقط پدر مادرم ،زن و بچه ،و کارم
داماد دهه 70 :فقط زن و بچه و عشق و حالم و کارم
داماد دهه 80 :فقط عشق و حالم و کارم.


عروس دهه 60 :بایدمثل مادرم سوخت و ساخت این ذات زندگی ست بدبختی و خوشبختی با هم.طلاق پاک کردن صورت مسئله ست و مسئله میزان بردباری صبر و توان مدیریت منه.باید سعی کنم مثل دو رود در کنار هم باشیم. باید مدیریت کنم این هنر زندگیه.
عروس دهه 70 :نباید سوخت وساخت اما باید زندگی کرد و همینطور در وقت لزوم مقابله به مثل.طلاق پایان تلخیه اما خب مجبورم بهم سخت بگذره ول می کنم میرم. این هنر زندگیه.
عروس دهه 80 :مثل دو کوه برابر هم.عوضی بره مهرمو می زارم اجرا یه راست می رم با یکی دیگه.خوش بگذرون و سختی نکش.این هنر زندگیه.


مرد دهه 60:خدا خانواده ثروت
مرد دهه 70 :خانواده ثروت خیانت به همسر(باید اینجور مردا رو زد کشت)
مرد دهه 80:ثروت، خیانت به همسر ،مصرف پروزاک و انواع دیگر قرص اعصاب .(اینجور مردا رو باید از صخنه ی روزگار محو کرد)


عروس دهه 60:تقسیم وظایف رمز موفقیت و آسایشه. من طی یک سند قانونی همسر این مرد هستم نه دوست او .وظیفه من خانه داریه وظیفه مرد کار و تامین زندگی هر کس غیر از این به گوشم بخونه شیطانه.


عروس دهه 70 :تقسیم وظایف چیزیه که باید دوباره معنی و تعریف بشه.دلیل نداره من همیشه غذا درست کنم من کلاس گیتار دارم کلاس آواز دارم . فقط سه یا چهار روز در هفته ممکنه از خونم بوی غذا بیاد.اما خب می دونم که غذا پختن کار منه نه مرد.


عروس دهه 80 :تقسیم وظایف یه حرف احمقانه و سنتیه هر کس به فراخور حالش هر کار که از دستش بر اومد انجام میده هر کاری که می کنم از لطف منه نه وظیفه من پس من هر کاری تو خونه می کنم لطف می کنم. تعهد و وظیفه اعصابمو بهم می ریزه.


پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن
پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون
پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیشه


دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000
دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100
دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در۵


پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی
پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی
پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت


دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر امامزاده ها را شفیع می کرد دعا و نذر می کرد وبالاخره حاجت دل خود را می گرفت
دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد.
دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند.


جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن
جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن
جوان دهه 80 :کارت سوخت داری داداش

                                                                                                         منبع:http://www.shahriha.blogfa.com/

+ نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 21:19 توسط خرس هاي مهربون |

میخام هر چی که یاد گرفتیم براتون بنیویسم...

۱)راحتی و اسایش در دنیا محال است(برای همه همینه نه فقط برای تو)

۲)هر گاه در زندگی ان چرا خواستید نشد ان چه را شد بخواهید

۳)انسان ان گونه زندگی میکند که میاندیشد

۴)برای هر مشکلی در زندگی شما راه  خروجی هست ومشکل غیر قابل  حل وجود ندارد.راه خروج از مشکل ۲تاست....ان چه چاره دارد در چاره کردن و ان چه چاره ندارد صبر کردن

۵)هر گاه از کاری هراس داری خود را در ان بیانداز زیراترس از خطر از خود خطر دشوارتر است.......................

و این ماجرا هم چنان ادامه دارد...........

اینا رو الکی ننوشتما دختر خوب باش پسر خوب باش و قشنگ بخون و روش فکر کن.......

افرین ... باریکلا...

تازه اگه بگین اینا گفته های کیه یه جایزه پیش دوستام دارین...اخه من  کارگردانم بقیه تدارکاتند...........

وای شوخی کردم...تا تیکه بزرگه گوشم نشد خداحافظ دوستون دارم(البته اگه دوستم داشته باشید)

                                                  خرس صورتی

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 22:17 توسط خرس هاي مهربون |

زندگی رو سخت نگیر که اگه سختش بگیری

اونم سخت سخت میشه...باور نمیکنی.... عیبی نداره فقط امتحانش نکن

خرس صورتی

 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 20:38 توسط خرس هاي مهربون |

تو این دنیا کسی محرم اسرار کسی نیست

منم تجربه کردم که کسی یار کسی نیست

من خرس صورتی به دوستان صورتیم سلام عرض میکنم

من خرس صورتی با دوستان صورتیم خداحافظی میکنم

بای بای بای بای بای بای بای

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 11:7 توسط خرس هاي مهربون |

خانوم ها در سن هیجده تا بیست و یک سالگی مانند آفریقا یا استرالیا هستند: نیمه کشف شده , وحشی , با زیبایی های افسون کننده ی طبیعی.

در سن 21 تا سی سالگی مثل آمریکا یا ژاپن هستند: کاملا کشف شده , بسیار توسعه یافته , آماده برای معامله با پول نقد یا اتومبیل
!

در سن 30 تا سی و پنج سالگی مثل هند یا اسپانیا هستند: بسیار داغ , آسوده خاطر و آرام , آگاه به زیبایی های خود.

در سن 35 تا چهل سالگی مثل فرانسه یا آرژانتین هستند: بدین معنا که اگر چه ممکن است در جریان جنگ نیمه ویران شده باشند اما هنوز جاده های بسیاری برای تماشا دارند!

در سن 40 تا پنجاه سالگی مثل یوگسلاوی یا عراق هستند: جنگ را باخته اند هنوز گرفتار اشتباهات پیشین اند وبه بازسازی کامل نیاز دارند.

در سن 50 تا شصت سالگی مثل روسیه یا کانادا هستند: بسیار پهناور , آرام و مرز ها بدون مرزبان اما سرمای زیاد , خلایق را از آنان میرماند.

در سن 60 تا هفتاد سالگی مثل انگلستان یا مغولستان اند: با یک گذشته ی درخشان و بدون آینده!

بعد از هفتاد سالگی شبیه آلبانی یا افغانستان اند: همگان میدانند که در کجایند اما هیچکس به سراغشان نمیرود!

(خرس قهوه ای) 

+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 9:47 توسط خرس هاي مهربون |

+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 16:37 توسط خرس هاي مهربون |

+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 16:23 توسط خرس هاي مهربون |